بابا صفرى
63
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
سلجوقيان از حكومت بر كنار گشته و مغولها در ايران فرمانروا بودند باز سكنهء اردبيل تركان را از خود نمىدانستند و آنها را نژاد و مردمى غير از خويش تصور ميكردند . اين گفته برمبناى حكايات متعددى است كه ابن بزاز در صفوة الصفا آورده و در آنها امتياز محلىها و تركان را ناخود آگاه متذكر شده است . مثلا در يكى از حكايات گفتار « حاجى عادل » نامى را كه از شخصيتهاى آن روز اردبيل بوده است در باب مسافرتش از قول « نظام الدين زرگر اردبيلى » چنين آغاز مىكند كه حاجى عادل گفت « نوبتى با جماعت تركان همراه بوديم . . . » و در حكايات ديگر از آمدن « جماعتى از تركان » نزد شيخ صفى الدين يا دعوت « جماعتى از تركان » از شيخ قدس سره براى رفتن به « قراء آنها » سخن ميگويد و نظاير آنها . . . طبيعى است كه اين فاصله بين تركان و بوميان ، كه ابن بزاز اينان را تاجيك مينامد ، نشر زبان طرفين را نيز در ميان همديگر مشكل ميساخت و بر خلاف كسبه و سوداگران ، كه براى رفع نيازمنديهاى خود در مراودههاى معاملاتى جملات و عباراتى از زبان يكديگر فرا ميگرفتند ، تودههاى عادى زبان طرف ديگر را نميدانستند يا لااقل بوميان محلى چون احساس احتياج نميكردند از زبان تركان مهاجر اطلاع نداشتند . عدم اختلاط اردبيليها با قبايل ترك يكنوع مقاومت منفى در مقابل خود خواهيها و احيانا ظلم و ستم آنها بود ولى بعد از آنكه تركان خوشنشين « 1 » خوى شهريگرى و تمدن يافته تركتازيها و تركبازيهاى خود را كنار گذاشتند انس و الفتى با آنان پديد آمد و كمكم احترام متقابل از هردو طرف بظهور رسيد و در اين كار مخصوصا آزادى تركان قزلباش رومى « 2 » بوساطت خواجه على سياهپوش بيش از همه مؤثر واقع شد . بطوريكه در جلد اول اين كتاب گفتهايم امير تيمور گوركان پس از شكست دادن « ايلدرم بايزيد » سلطان عثمانى ، جمعى از بزرگان طوايف ترك زبان عثمانى و
--> ( 1 ) - خوشنشين اصطلاحى است كه در اردبيل بطوايف چادرنشين اطلاق مىشود زيرا آنها در هرجا كه خوش باشد چادرهاى خود را نصب مينمايند . ( 2 ) - از آنجا كه قرنهاى ممتدى تركيهء امروز و شامات و غيره در قلمرو حكومت روم شرقى بمركزيت قسطنطنيه بوده است ايرانيها سكنهء آنها را رومى ميخواندند .